آخرین تنها
برای تو که دیگر نیستی...
همینطور بی فکر و بی بهونه و بی هیچی ام نیست... نوشتن گاهی از سر ناچاریه گاهی هم از سر چاره... اما... یه چیزایی رو نه میشه قورت داد نه میشه شکست... اصلا شاید ترسش از همین نگاه باشه ولی میدونی دیگه چه فرقی میکنه یعنی اصلا چه اهمیتی داره وقتی قبلش به همه چی فکر میکردی انتظار داشتی میترسیدی و حالا با همش مواجه شدی ... نمیدونم شاید سرنوشت اینو رقم زده برای چون من و یا شاید هیچ وقت اونی رو که باید از زبون کسی نشنیدم... و یا شاید هر بار هر کاری تعبیر بر اتفاق دیگه ای شد اما در نهایت از عشق نوشتن برای من چه ساده و درکش چقدر سخت... وسط تکرار این همه روز که هیچ کدوم نوید اتفاق تازه ای رو نمیدن من دلخوش به پیش بینی های ترسناک خودمم و اتفاقاتی که باور هام رو محکم تر میکنه... گمونم ریتمش رو هم گم کردم قبلا رد حرف هام رو میشد لابه لای موسیقی متن یه فیلم عاشقانه پیدا کرد الان اما انگار ه اجبار شایدم یه باید مجبورم کرده به تلقین ... این جنازه خعلی وقته مرده... اینی که میدیدی خنده هاشو و زندگی رو از سر گرفتنش گمونم بی خود بوده... از اولش هم زندگی این نبود که باید.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1396 توسط وحید امیرعسجدی | نظرات()
فهیمه
یکشنبه 27 اسفند 1396 08:54 ق.ظ
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز
پاسخ وحید امیرعسجدی : موچکرم... همچنین برای شما دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
دلتنگی بیماری خوبی است حیف که ازش نمیشود خیلی بار برداشت همین طور به عمق می رود، گود میشود از یک نقطه شروع میکند و پیش میرود همه نشانها را هم میگیرد یعنی اولش یک شعری را میشنوی دلت تنگ میشود کسی را میخواهی که باشد کنار تو و آن شعر مثلا و نیست پس دلت تنگ میشود. اما کم کم همه جا را میگیرد. یک تکه ابر گوشه آسمان است دلت تنگ میشود. یک تکه ابر کنار آسمان نیست، دلت تنگ میشود. آفتابی افتاده روی برگی، برگی افتاده روی آبی، آبی پاشیده به صورتی، مویی، نگاهی! نگاهی افتاده به تصویری، تصویری رسیده از کسی، سبز آبی صورتی و تو دلت تنگ میشود همین طور تنگ میشود تولد است میخندند دلت تنگ میشود عزاست، میگریند. دلت تنگ میشود. اشک سرازیر است، اشک نمی آید. هوا خوب است. هوا بد است. باران است، توفان میشود. باران نیست. آفتاب داغ داغ است. تابستان، زمستان، شب، روز، وقت، بی وقت، دلت تنگ میشود، تنگ میشود!
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» با بسته ای کبریت وارد اتاق تاریکی می شوید... که یک شمع... یک چراغ نفتی و یک بخاری در آن است. ابتدا کدام یک را روشن می کنید؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :