تبلیغات
آخرین تنها - زندگی ... عشق ... مرگ... ابدیت
آخرین تنها
برای تو که دیگر نیستی...
حتی کلمات هم مو نمیزنن... همون حرف ها همون رفتار همون کارها دقیق بدون حتی ذره ای تفاوت ... نه دیگه مشخصه گمونم مشکل منم... وگرنه چرا باید کلمه به کلمه ای که از زبون شکست زندگیت که خیال عشق رو لبش و رفتارش بود واژه به واژه از همونی بشنوی که انگار اونم ادعا میکرد... خدایا یه دقیقه بیا پایین بگو بهم چیکار کنم.. تو که میتونی قضاوت کنی به خاطر حسم و همه اونچه شنیدم کنار رفتم از سر راه حسس که فکر میکردم تمام زندگیمه حالا دلیل همه ی اون انتظار ها ... حالا جواب همه ی اونچه به خاطرش صبر کردم منتظر موندم دم نزدم غروری رو نشکوندم صبر کردم ...صبر کردم... صبر کردم... و همون جملات همون کلمه ها و همون رفتار رو دیدم چشیدم حس کردم ... تو بگو چیکار کنم مگه چاره ی دیگه ای جز هر اونچه بهم نشون دادی دارم... فقط اینبار دیگه کسی رو ندارم جز خودت... اگر روزی بهونه ای شر راهم گذاشتی تا تکیه کنم بهم دستی رو رو کردی برام که بدونم جز‌تو هیچکس موندنی نیست... موندگار نیست ... همه حرفن... تو هم حتی چیزی جز یک تصور نیستی اما حالا تو تنهام نذار بگذار تو وهم عمیقی که غرق شدم سکوت حضور تو نجاتم بده... این من تنها ... فقط میخواد زندگی کنه تا سهمی که تو براش قرار دادی... خدایا... خدایا... خدا...

نوشته شده در تاریخ شنبه 25 فروردین 1397 توسط وحید امیرعسجدی | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
دلتنگی بیماری خوبی است حیف که ازش نمیشود خیلی بار برداشت همین طور به عمق می رود، گود میشود از یک نقطه شروع میکند و پیش میرود همه نشانها را هم میگیرد یعنی اولش یک شعری را میشنوی دلت تنگ میشود کسی را میخواهی که باشد کنار تو و آن شعر مثلا و نیست پس دلت تنگ میشود. اما کم کم همه جا را میگیرد. یک تکه ابر گوشه آسمان است دلت تنگ میشود. یک تکه ابر کنار آسمان نیست، دلت تنگ میشود. آفتابی افتاده روی برگی، برگی افتاده روی آبی، آبی پاشیده به صورتی، مویی، نگاهی! نگاهی افتاده به تصویری، تصویری رسیده از کسی، سبز آبی صورتی و تو دلت تنگ میشود همین طور تنگ میشود تولد است میخندند دلت تنگ میشود عزاست، میگریند. دلت تنگ میشود. اشک سرازیر است، اشک نمی آید. هوا خوب است. هوا بد است. باران است، توفان میشود. باران نیست. آفتاب داغ داغ است. تابستان، زمستان، شب، روز، وقت، بی وقت، دلت تنگ میشود، تنگ میشود!
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» با بسته ای کبریت وارد اتاق تاریکی می شوید... که یک شمع... یک چراغ نفتی و یک بخاری در آن است. ابتدا کدام یک را روشن می کنید؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :